روزها و سوزها

در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم

 قول داده بودم گزیده ای از کتاب نونِ نوشتن از استاد محمود دولت آبادی را برایتان بگذارم تقدیم به شما:

    * ساعت 4 بعد از نیمه شب است .آخرین قسمت جلد پنجم کلیدر را نوشته ام و از این بابت احساس زندگی می کنم (البته دست نویس اول ).اما همین خودش خیلی از نظر روند کار برایم مهم است .در واقع یک سنگ بزرگ دیگر را از سر راهم برداشته ام .فقط اگر کسی (نویسنده ای ) خودش دست به کار نوشتن یک داستان طولانی و بزرگ باشد می تواند به روشنی حس کند که پایان رساندن یک مرحله ی دیگر از کار چه موفقیت بزرگی به شمار می رود .چون آدم احساس می کند به پایان وظیفه ی مهمی که بر عهده گرفته بوده است دارد نزدیک می شود و امیدوار می شود که باقیمانده ی راه را نیز بتواند طی کند .به پایان رساندن کلیدر ، آن طور که مطلوب و مورد پسند خودم باشد برای من یک آرزوی مهم است .چون اطمینان دارم که رمان کلیدر یک یادگاری برای مردم آینده ی ما خواهد بود که در عین حال من هم  دِینم را به مردمی که در میانشان پرورش یافته م  _ با این کار _تا حدی ادا کرده ام .هیچ چیز برای یک انسان مطلوب تر از این نیست که در سرانجام احساس کند که دِین خود را ادا کرده است .آرزو می کنم به ادای این دِین بزرگ .

   در برخوردهایی که بین بیشتر علاقه مندان به ادبیات با من پیش می آید،می بینم که نسبت به گذشته ی من کنجکاوی نشان می دهند و اگر روشان بشود می پرسند :«آقای دولت آبادی یک کمی از خودتان ،از گذشته ی خودتان تعریف کنید ! به این دوستان با صراحت باید بگویم :

این که من فقیر بوده یا نبوده ام ، این که رنج بسیار کشیده یا نکشیده ام ،این که شوخ چشمی هایی داشته یا نداشته ام به پشیزی نمی ارزد مگر آن که توانسته باشم یا بتوانم به مدد و بهره گیری درست آن، ادبیات ناب اجتماعی بیافرینم .

   * اندیشیدن را جدی بگیریم .اندیشیدن .آن چه ما کم داریم ،مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی گرفته باشند .اندشیدین باید به مثابه ی یک کار مهم تلقی بشود .اندیشه ورزیدن.  بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم.نویسنده نباید _فقط_ در بند گفتن باشد .برای گفتن همیشه وقت هست ،اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود .چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند ؟

پی نوشت ١: « آنچه در این گاهی نوشتن ها آمده است در مسیر مدتی پانزده – شانزده ساله نوشته شده و هیچ کوششی به جهت تغییر یا تحریف آن چه اندیشیده و نوشته ام انجام نگرفته .خواسته ام هر آنچه در هر هنگام یادداشت کرده ام بیاید ،از آن که خود بدانم در چه گاه چه می اندیشیده ام و شما نیز اگر خواستید بدانید !

دولت آبادی 15 مهرماه 1388»

پی نوشت 2 :استاد محمود دولت آبادی را دوست دارم .نویسنده ای را در ذهنم تداعی می کرد اما هر چه با خودم کلنجار می رفتم نمی فهمیدم چه کسی را برایم یادآوری می کند .در ابتدای کتاب نونِ نوشتن جمله ای را خواندم که پاسخم را داد :«به نظر اشتفان وایدنر منتقد ادبی نویه تسوریشر تسایتونگ : محمود دولت آبادی نویسنده ای بزرگ همچون تولستوی و بالزاک است .»

تولستوی ...نویسنده ای که عاشق شخصیتش هستم ! شاید پست بعدی از تولستوی بنویسم .

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط لیلی نظرات () |

Design By : Night Melody